پنج شنبه, 08 مهر 1395 ساعت 23:31

شروع یک فعالیت ساده اما تجربه ای گرانبها

گردآوری شده توسط

فرق نمی‌کند از چه قوم و نژادی، وقتی خورشید انگیزه متعالی، در آسمان وجودت طلوع کرد، ستارۀ کم نوری مثل میل به خودنمایی و بزرگنمایی را نمی‌بینی و این موضوع از جوانی یا به عبارتی از زمانی که خودمان راکمی می‌شناسیم ، در وجودمان شروع به پرورش یافتن می‌کند. این موضوع برای من همزمان راز و نیازم باخدای مهربانم رخ داد و خالصانه از او خواستم اگر می‌توانم فرد مفیدی در جامعه پزشکی باشم دستم را بگیرد، به این امید که روزی دست بندگانش را بگیرم و با تمام وجود خدمتگزار بوده و سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته باشم. همه می‌دانیم خداوند استاد کمک رساندن‌های به‌موقع است، همیشه در حساس‌ترین شرایط، همان‌جایی هست که باید باشد.

پس از رسیدن به خواسته‌ام، اکنون زمان وفای به عهد رسیده، وقت قدردانی از لطف خداوند برای رسیدن به این هدف عالی‌مرتبه... قرار بر این شد تا حرکتی بدون ادعا، بدون چشم‌داشت، بدون هیاهو را آغاز کنیم. همه این‌ها نیازش یک گروه بود. راستش کلاً کارهای بزرگ تنهایی شدنی نیست، باید گروهی باشد. اصلاً لذتش به گروهی بودن است. خلاصه که همه لباس یک فرم پوشیدیم تا کسی شاخص نباشد. بدون هیچ اسم و صفت و درجه‌ای مشغول شدیم، همه در یک ردیف و یک مسیر... از حومه تهران شروع کردیم تا ناکجاآبادهایی که نمی‌دانستیم اصلاً وجود دارند.

یک تشویش خاصی از اینکه آیا از خدمت محض الله ما استقبال می‌شود یا خیر داشتیم. وقتی رسیدیم، جنس حسی که در ما جاری بود زمینی نبود، با فرشته‌های آسمانی گپ می‌زدیم. شاید باورتان نشود که فقط بازی با یک کودک چقدر لذت‌بخش بود، شاید سخت باشد باور اینکه دیدن لبخند مادری از شادی بی‌حد فرزندش می‌ارزد به همه آن اهدافی که امروز با این وقت گذاشتن‌ها، یک روز عقب افتادند ....

نمی‌دانم که می‌دانید چه حس زیبایی دارد وقتی به یک پدر بگویید: "حالت خوب است" و برق امید اینکه هنوز هم می‌تواند به‌راحتی هرچه‌تمام‌تر سخت‌تر تلاش کند تا روزی خانواده را کسب کند در صورتش دیده شود، چه لذت بی‌حدی دارد. شاید فقط منتظر شنیدن همین جمله ساده "هیچی نیست فقط .... رعایت کنید"، بود تا باانگیزه‌ای زیاد به فکر بزرگ کردن دخترش که آرزوی خوشبختی‌اش را دارد، در سرش زنگی بزند و با صدایی توأم با خوشحالی بگوید: ممنون از حضورتان ...

از همان ابتدای کار دست شستیم ازآنچه غیر اوست و این دقیقاً همان اول راه است، دقیقاً همان‌جایی ست که فقط یک معنا دارد: تلاش فقط برای او و درراه او، برای خدمت صادقانه به خلق او...

خانه سالمندان، لذت‌بخش‌ترین تجربه کار گروهی بود، همان‌جایی که چشم‌هایشان منتظر فقط یک دیدار و شاید یک هم‌کلامی بی‌ادعا و ساده بود، همان‌جایی که شاید فقط کل زحمتی که باید کشید یک لبخند ساده و یک جفت گوش شنوا بودن است. چقدر ما رو  محرم می‌دانستند. شده بودیم مرهم دل و یک جفت گوشی که نه برای ناخوشی هاشون که  برای حرف‌های نشنیده اشان باشد...

گروه‌هایی که صادقانه در کنار هم‌شکل می‌گیرد کم نیستند، چه بسیارند افرادی که در پی آفرینش یک لبخند زمین و زمان را به هم می‌دوزند. راستش را بخواهید خیلی هم از زمان رسیدن به سایر اهدافمان دور نمی‌شویم وقتی با یک روز زمان گذاشتن برای افرادی که شاید فقط یک جرقه در زندگی‌شان کم بود تا بهتر باشند، و لیاقت با آرامش و آسایش زندگی کردن را داشتند. این‌ها سخن ترحم نیست، این‌ها درد دل‌های من در زمان مشاهده استعدادهای بی‌نظیر و زیاد دختران و پسران کودک در همان نقاط دوردست است. خلاصه اینکه اهداف برای افراد تلاشگر همیشه در دسترس است، اما لبخند رضایت بر لب دیگری و این فرصت زیبا چطور؟

بگذریم از تجربیات بسیاری که در همین راستا به‌عنوان یک طبیب برایمان حاصل می‌شود و چه موضوعات تحقیقاتی در پی یک کار خیر، می‌شود پیدا کرد و راستش هم فال است و هم تماشا ...

به همین سادگی می‌شود، رفت، آمد، لبخند زد، لبخند ساخت، زندگی کرد، زندگی داد، زندگی بخشید. واقعاً سخت نیست.

در این پست‌ها دنبال خاطرات، تجربیات و شاید به‌عنوان عضوی از خانواده پزشکی، تشویق همکارانم به ورود به عرصه انجام کار خیر هستم. برای مطلب بعدی در مورد ریز تجربیاتم در این نوع فعالیت‌ها توضیحات بیشتری خواهم داد. علاقه‌مندان نیز از طریق فرم تماس با ما، با بنده در ارتباط باشند.

اطلاعات تکميلي

  • منابع:

    عکاس: آقای کاوه داوری

خوانده شده 10267 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, 11 آبان 1395 ساعت 00:46
Dr. Mariyet Zahedi Nik

I completed studies in two universities with two different majors at the same time(commercial management and software engineering). Then turned to my great love, medicine, by studying social working and nursing in Iran. After that I  immigrated to Austria and studied medical Informatics and Pharmacy in German in Vienna University .In 2011 and 2012 I was awarded as an Outstanding Student from” The students living abroad.” Due to some problems I had to stay and live in Iran for some years.  Having been here in Tehran only 3years, I am now finishing my education in Pharmacy in Shahidbeheshti University.

محتوای بیشتر در این بخش: برگزاری کمپین دارو پزشک من »
بالا